تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۷/۱۸ | شناسه مطلب : ۱۷۸۴۹ | تعداد بازدید : ۸۶

نشست نقد كتاب «نظام آموزشي و ساختن ايران مدرن» برگزار شد

نقد وبررسي كتاب

نشست نقد كتاب «نظام آموزشي و ساختن ايران مدرن» برگزار شد

کتاب «نظام آموزشی و ساختن ایران مدرن» در سرای اهل قلم بررسی شد.

به گزارش روابط عمومي موسسه خانه كتاب،  نشست نقد و بررسي كتاب «نظام آموزشي و ساختن ايران مدرن» نوشته ديويد مناشري كه محمدحسين بادامچي و عرفان مصلح آن را به فارسي ترجمه كرده‌اند و نشر سينا انتشارش را بر عهده داشته است، با حضور محمدحسين بادامچي يكي از مترجمان كتاب، غلامرضا ذاكرصالحي و  عباس قيومي در مقام منتقد، سه‌شنبه ۱۷ مهرماه سال ۱۳۹۷ در سراي اهل قلم موسسه خانه كتاب برگزار شد.


در ابتداي اين نشست، محمدحسين بادامچي مترجم كتاب ضمن اشاره به اهميتي كه اين كتاب مي‌تواند در اصلاح نظام آموزشي ايران داشته باشد، گفت: اين كتاب حدود ۲۵ سال پيش به انگليسي منتشر شده است ولي از آن زمان تاكنون كه متن فارسي‌اش منتشر شده است، كتاب با وجود اهميتي كه مي‌توانست در ارائه شناختي از تاريخ شكل‌گيري نظام آموزشي جديد در ايران داشته باشد، حتي از سوي برنامه‌ريزان نظام آموزشي هم مغفول مانده است و ما اميدواريم از اين به بعد و با ترجمه كتاب بخشي از نقيصه‌هاي شناختي ما نسبت به تاريخ آموزش در ايران رفع شود.

اين دانش‌آموخته مقطع دكتراي جامعه‌شناسي فرهنگي سپس به تقسيم‌بندي گونه‌هاي رايج پرداختن به مقوله آموزش در محافل آكادميك پرداخت و گفت: دو دسته نگاه به مقوله آموزش رايج است. يكي ديدگاه معرفت‌شناختي كه بحث در مورد آموزش را به سمت انتزاعياتي از قبيل ماهيت علم و مقوله‌هايي از اين دست مي‌برد و دسته‌اي ديگر كه بيشتر به تاريخ آموزش نظر دارد نوعي تاريخ‌نگاري تقليل‌گراي تكنوكراتيك را رواج مي‌دهد. اما هيچ يك از اين دو نگاه ما را به سمت شناخت ماهيت آموزش در قبل از انقلاب رهنمون نمي‌شوند.

بادامچي مهمترين ويژگي كتاب «نظام آموزشي و ساخت ايران مدرن» را اين دانست كه اين كتاب با قرار دادن مقوله نظام آموزشي در قلب مسئله مدرنيزاسيون ايران اين مقوله را براي ما غيرانتزاعي معنا كرده است. وي گفت: ما براي اولين بار از طريق اين كتاب مي‌توانيم بفهميم نظام آموزشي چه كيفيت و چه تاثيري داشته است. مناشري نظام آموزشي را مهم‌ترين نهاد تمدني ايران مدرن مي‌داند. به گمان او نبض اصلي ايران قبل از انقلاب در جايي ميان دستگاه آموزش و دولت مي‌زده است.

وي پنج نهاد متناظر انديشگاني از منظر مناشري را اين‌گونه فهرست كرد: علم، آموزش، نخبگي، دولت نوسازي و مدرنيزاسيون. نمي‌شود هيچ يك از اين نهادها را بدون ديگري مطالعه كرد. اين واقعيتي است كه ما از آن غافل بوده‌ايم.
بادامچي در بخش ديگري از سخن‌هايش گفت: ما از طريق مطالعه اين كتاب مي‌توانيم به خوبي دريابيم كه دارالفنون چگونه به دانشگاه انجاميد. اين بررسي پيوستگي علم در ايران را تا دوره انقلاب نشان مي‌دهد.

بادامچي همچنين به اين موضوع اشاره كرد كه با خواندن كتاب ديويد مناشري مي‌توانيم دريابيم چه شد مهندسي بر نظام آموزشي ما غلبه پيدا كرد. او گفت: تصور غالب اين است كه نياز ما به تربيت مهندس بود كه به اين وضعيت انجاميد اما با خواندن اين كتاب مي‌توانيم دريابيم كه چگونه ما مفهوم مدرن شدن را از يك رويكرد تزاري به اين مقوله از روسيه وارد كرديم و در آن سنت مهندسي چه نقشي داشت. ذهنيت تجدد ما مهندسي‌زده بود و استعاره اساسي آموزش در ايران پلي‌تكنيك است. پلي‌تكنيك در كلمه دارالفنون هم متجلي است و بعدها هم در شكل‌هاي مختلف خود را به نظام آموزشي ما تحميل مي‌كند.

به گفته بادامچي از ديگر مباحثي كه در كتاب «نظام آموزشي و ساختن ايران مدرن» مطرح شده است، نسبت ميان آموزش و پرستيژ در ايران است كه نويسنده آن را بسيار تاريخ‌مند و غيرانتزاعي تبيين مي‌كند و مي‌گويد پرستيژ است كه منطق آموزش در ايران را شكل مي‌دهد.

مترجم كتاب در آخرين بخش از سخنانش گفت: در اين كتاب مسئله آموزش نخبگاني و آموزش عمومي به خوبي از يكديگر تفكيك شده است. به نظر من اين دو نوع از آموزش دو پروژه جدا از هم بوده‌اند. آموزش نخبگاني براي تربيت اليت حكومتي بوده و در ساختار حكومت شكل گرفته و ترويج شده است اما آموزش عمومي در ابتدا منشاء حكومتي و دولتي نداشته است و اين آموزش برآمده از پروژه كساني چون ميرزاحسن رشديه بوده است. اگر چه مناشري نتوانسته است به خوبي پروژه عمومي و توده‌اي آموزش را تبيين كند اما صرف طرح اين بحث در اين كتاب الهام‌بخش است.

بادامچي در جمع‌بندي سخنانش گفت: بعد از انقلاب، آموزش از علم و نخبگان از قدرت و توسعه گسسته شدند و سردرگمي امروزين ما از اين گسستگي ناشي مي‌شود.  راه‌هاي پيشاروي ما به اين جهت عقيم هستند كه برآمده از يك طرح تاريخي نيستند. ناروشن بودن برنامه توسعه ما هم از همين سردرگرمي نشات مي‌گيرد.


پس از مترجم كتاب، اولين منتقد آن، دكتر غلامرضا ذاكرصالحي سخن خود را آغاز كرد. وي گفت: برخلاف آثار تاريخي‌ كه درباره نظام آموزشي ايران تا كنون ديده‌ام، نويسنده از سطح توصيف فراتر رفته و دست به تحليل زده است. نويسنده جسارت تحليل داشته و اين موضوع البته مي‌تواند ضعف‌هايي را هم براي كتاب فراهم آورد.

دانشيار موسسه پژوهش و برنامه‌ريزي آموزش عالي در ادامه گفت: به اعتقاد مناشري هم نظام پهلوي و هم نهضت ضدپهلوي امام خميني به آموزش به عنوان موتور متحرك تاكيد داشتند اما با اهداف مختلف. ايده اساسي كتاب اين است كه طبقه نخبگان جديد دولت پهلوي كه بايد بازوي حركت اين حكومت مي‌بودند، ضعيف بودند و به همين دليل به سرعت چرخش كردند و به سمت انقلابيون رفتند. در چرايي اين اتفاق نويسنده نتوانسته است استدلال دقيقي بياورد اما اين موضوع را به خوبي تحليل كرده است.

ذاكرصالحي انتقادهايي به كتاب وارد كرد و گفت: نويسنده كتاب خود را تاريخي تلقي كرده است اما نمي‌شود اين كتاب را تاريخي دانست. لازمه تاريخي شدن يك كتاب، اتكاي آن بر شواهد و اسناد است ولي در اين كتاب حتي يك سند هم مشاهده نمي‌شود و به همين خاطر نمي‌شود آن را تاريخي دانست. حتي اثر را با اسلوب تام و تمام تاريخ شفاهي هم نمي‌شود بررسي كرد چرا كه هم تعداد گفت‌وگوهايي كه پايه بررسي كتاب قرار گرفته اندك است و هم افراد مورد مصاحبه چندان كليدي نبوده‌اند. نويسنده بحث خود را به سه دوره قاجار، پهلوي اول و پهلوي دوم تقسيم كرده ولي دوره جمهوري اسلامي را هم بررسي كرده است. اين عدم پيش‌بيني دوره جمهوري اسلامي در ساختار كتاب و در عين حال پرداختن به آن، كتاب را دچار اشكال ساختاري كرده است.

ذاكرصالحي افزود: مترجم در جمع‌بندي كتاب گفته است كه آن را مي‌توان در حوزه تاريخ اجتماعي و فكري گنجاند. تاريخ اجتماعي با مردم سروكار دارد ولي اينجا مردم غايب هستند. حتي صحبت در مورد زيست دانشجويان و اساتيد و... كه مي‌توانست اثر را به سمت تاريخ اجتماعي ببرد در كتاب غايب است و به همين دليل نمي‌توان آن را تاريخ اجتماعي دانست. نوع تقسيم‌بندي كتاب هم بر مبناي سلسله‌هاي پادشاهي است و نوعي رويكرد كلاسيك دارد و اين با رويكرد صورت‌بندي بحث در تاريخ اجتماعي متفاوت است. اين كتاب بيش از تاريخ اجتماعي رنگ جامعه‌شناسي سياسي به خود گرفته است. آن هم به صورت ناقص. زيرا از مفاهيم و اصطلاحات جامعه‌شناسي استفاده نمي‌كند.

منتقد كتاب در بخش ديگري از سخنانش گفت: نظريه‌اي كه مناشري درباره طبقه نخبگان جديد ارائه داده، اقتباسي از نظريه بازتوليد و برآمده از آراي نظريه‌پردازاني مانند ايوان ايليچ است و بداعت چنداني در آن ديده نمي‌شود. گاهي هم شواهدي ارائه مي‌دهد كه خلاف اين ايده است كه هدف آموزش شكل‌دهي به طبقه نخبگان جديد بوده است. مثلاً اهميت آموزش روستايي براي حكومت يا تاكيد اسناد بالادستي آموزش بر آموزش فني و حرفه‌اي در جهت آموزش نخبگاني نيستند.

او در پايان گفت: نقص ديگر كتاب بي‌توجهي مفرط به تحقيقات مشابه در داخل و خارج كشور است. نقدهاي بسياري به انقلاب آموزشي حتي قبل از انقلاب وجود داشت. اولين منتقد آن هم خود محمدرضا پهلوي بود كه در كتاب پاسخ به تاريخ نقدهاي خود را مطرح كرد. ديگراني مانند احسان نراقي، يرواند آبراهاميان، كيت واتسون و... نيز بررسي‌هاي فراواني درباره نظام آموزشي ايران داشته‌اند و آسيب‌هاي آن را نشان داده‌اند اما مناشري به هيچ‌يك از اين‌ها توجه نداشته است. در ميان تنها يك اشاره كوتاه به نقدهاي جلال آل احمد نسبت به نظام آموزشي در كتاب وجود دارد.
در ادامه، عباس قيومي گفت: جاي كتابي كه گزارش تاريخي روشني از نظام آموزشي ايران ارائه دهد خالي بود. اين كتاب توانسته است اين جاي خالي را پر كند. اين كتاب را بايد به عنوان گزارشي از منظر يك ديدگاه بالا به پائين بررسي كرد.

اين منتقد در پاسخ به يكي از انتقادهاي دكتر ذاكرصالحي گفت: تقسيم‌بندي سلسله‌محور كتاب مي‌تواند بر اين پايه شكل گرفته باشد كه توسعه آموزش در ايران دولت‌محورانه و از بالا به پائين بوده است.

اين استاد دانشگاه كتاب را تحقيقي علمي و نسبتاً روشمند در حوزه تاريخ نظام آموزش در ايران دانست و درباره وضعيت كنوني تحقيق درباره نظام آموزشي در ايران گفت: اصطلاحاتي مانند ايده دانشگاه كه اكنون رايج شده و برآمده از يك چهارچوب فلسفي وارداتي هستند، ايده‌هايي انتزاعي و خارج از بستر تاريخي درباره وضعيت نظام آموزشي ما ارائه مي‌دهند. اين كتاب از اين منظر كه بحث خود را به صورت غيرانتزاعي و در بستري تاريخي ارائه مي‌دهد جالب توجه است. از سوي ديگر تحليل كتاب روشن و فاقد پيچيدگي‌هاي فلسفي است و من اين نكته را از محاسن آن مي‌دانم.

قيومي همچنين در نقد كتاب گفت: اين كتاب كاركردهايي از نظام آموزشي را مورد بررسي قرار داده است كه باني نظام آموزشي يعني دولت آنها را مدنظر داشته است، به عنوان مثال كاركرد ايدئولوژيك نظام آموزشي، اما كاركردهاي جنبي ديگر نظام آموزشي را فراموش كرده و اين از نقاط ضعف كتاب است.

انتقاد ديگر اين پژوهشگر حوزه فرهنگ به كتاب ديويد مناشري چنين بود: كتاب نظريه روشني كه بتواند علل تحولات آموزش عالي را مدلل كند ندارد. به همين دليل است كه من آن را يك گزارش تحليلي تاريخي مي‌دانم كه تا حدودي هم موفق بوده است. مهمترين ايده‌اي كه كتاب آن را ارائه مي‌دهد اين است كه نظام آموزشي ايران مبتني بر تقليد از نظام آموزشي غرب بوده است. اين تقليد را بسياري از كتاب‌ها گفته‌اند اما چرايي آن مغفول مانده است. چه در اين كتاب و چه در كتاب‌هاي ديگر.

 


نظرات کاربران

    نظر خود را درباره این مطلب، با دیگر بازدید کنندگان سایت به اشتراک بگذارید !

نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *